کوهنوردی ، زندگی و لذت آزادی در اوج بلندی ها

کوهنوردی از ديدگاه علم مطالعات فرهنگی

کوهپیمائی و مدرنیته

جمعه 1387/08/03 - 05:45

انسان زندگی خود را ابتدا در دل کوه ها آغاز کرد و اولین پناهگاه و خانه او غارها بودند. اما بتدریج با پیدایش فناوری و تحول صنعتی و شکل گیری شهر و شهرنشینی و تمدن، انسان غارنشین و گردآور خوراک از کوه ها بیرون آمد و ساکن روستاها، شهرک ها و شهرها شد. اما تجربه بودن و زیستن در کوهستان هرگز از بین نرفت و هرگز از میان هم نخواهد رفت. همواره بخشی از آدمیان متناسب با شیوه اقتصادی زیست خود در کوهستان بوده ا ند. کوه سرچشمه منابع بزرگ طبیعی و اقتصادی است. از اینرو انسان نمی تواند از کوه برای همیشه جدا شود. ولی باید بین زیستن در کوه با رفتن گاه و بیگاه در آن تمایز قائل شد. به علاوه تحولات تاریخی و توسعه اقتصادی و اجتماعی بسوی زندگی و تمدن شهری معنای دیگری برای انسان از کوه و کوهستان فراهم کرده است.  

کوه رفتن تجربه ای است که امروز بسیاری از شهروندان انجام می دهند اما کمتر درباره آن سخن می گویند. گویی کوه جایی برای پیمودن و تنفس کردن است و نه برای تحلیل و بررسی کردن.

کوه رفتن تجربه فرهنگی غنی و پرمایه ای است که ابعاد آن بسیار گسترده تر از ورزش و تمرین بدنی یا هواخوری و حتی تفریح و سرگرمی است. اگرچه به احتمال زیاد اکثریت کسانی که به کوه می روند انگیزه های خود و کارکردهای کوه رفتن را در همین نکات که ذکر شد ممکن است بیان نمایند.

به تعبیر دقیق تر کوه رفتن در معنای امروزی آن پاره ای از فرهنگ مدرن است.   کوه رفتن به مثابه نوعی تجربه فرهنگی که انسان و شهروند امروزی و مدرن ایران آن را شکل می دهد تا هویت مدرن خود را ممارست و توسعه و تکامل بخشد.

کوه رفتن ظاهرا گریز از شهر و فرهنگ صنعتی و پناه بردن به طبیعت و محیط های کم تر  دست خورده و دستکاری شده توسط ماشین و فرایندهای مدرنیته است. از اینرو ظاهرا رابطه ی مدرنیته و کوه را باید خصمانه و تقابلی دانست.

در واقع نیز آنچه کوه را اهمیت و ارزش می بخشد تفاوت های آن با شهر و محیط شهر است. کوه جایی است که انسان شهرنشین می تواند برای لحظاتی به دوران کودکی و مراحل قبل از شهرنشین شدنش برگردد و چیزهایی را تجربه کند که دیگر در زندگی روزمره شهری خود آنها را نمی بیند. تقابل بین کوه و شهر چندان به توصیف و توضیح نیاز ندارد زیرا هر کس یکبار کوه رفتن را تجربه کرده باشد این تقابل ها و تفاوت ها را حس می کند.

هوای پاک کوهستان در مقابل هوای دودآلود شهر، مسیرهای خاکی و سنگلاخ و ناهموار کوه در مقابل جاده ها و خیابان های صاف و آسفالت شده شهر، درختان و چشمه ها های طبیعی و خودجوش کوه در مقابل طبیعت ساخته شده و آب صنعتی شهرها، محیط انباشه از کالاها، اشیاء، سازمان ها و نهادها، متراکم از ارتباطات و آدم های شهری در مقابل محیط خلوت و خالی از سکنه و سازمان ها و نهادها و ارتباطات کوهستان،محیط شدیدا کنترل شده شهری (توسط دولت و مقرارت یا کنترل اجتماعی) در مقابل محیط نسبتا آزاد و کمتر تحت نظارت کوهستان، محیط اقتصادی و تجاری شده شهر در مقابل محیط فارغ از فشارهای بازار و پول کوهستان، محیط مصرفی شهر در مقابل محیط کمتر مصرفی کوه، و بسیاری دیگر از تفاوت ها و تقابل های بین شهر و کوه.

اما آیا این تقابل ها و تفاوت ها کوه را از شهر جدا می سازد؟ و اینکه آیا این تفاوت ها و تقابل ها مانع از آن می شود که کوه رفتن شهروندان را پاره ای از تجربه مدرن شدن و زیستن در فضای مدرنیته بدانیم؟

برای پاسخ دادن به این پرسش ها لازم است که از سویی نگاه تاریخی به تجربه کوه رفتن در ایران بیاندازیم و از سوی دیگر کنش ها و تجربه های افراد در محیط کوه را بشناسیم. به علاوه توصیف دقیقی از محیط کوه یعنی مکان هایی را که مردم برای کوهپیمایی به آن می روند ارائه کنیم.

مسلما بررسی روشمند و دقیق تجربی نیازمند بررسی های گسترده تر است. اما در اینجا نگارنده صرفا قصد دارم تاملات مردمنگارانه خودم را توضیح دهم. از اینرو از تفصیل دادن موضوع و ارائه شواهد تجربی در می گذرم و صرفا چند نکته را بیان می کنم.

نخست اینکه کوه رفتن به مثابه نوعی هواخوری و تفریح ابتدا در دوره قاجار همزمان با توسعه شهر تهران شکل گرفت. جعفر شهری در جلد اول کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» (1369: 108-110) توضیح می دهد که در ابتدا «گرداگرد تهران دارای مناظری بود از باغات بزرگ و سبزی کاری های سرسبز و مصفا و صیفی...» و پیرامون تهران را روستاهای متعدد دولاب، سلیمانیه، فرح آباد، امامیه، نارمک، عشرت آباد، باغ صبا، فیشرآباد، عباس آباد، یوسف آباد، فرحزاد، بهجت آباد و صدها باغ مانند باغ فیض، باغ شاه، باغ اناری و مزارع متعدد مانند مزارع امامزاده معصوم، امامزاده حسن و ...احاطه کرده بود. از اینرو در ابتدا فاصله زیادی بین شهر تهران و کوهها وجود داشت و مردم نیز در باغات و مزارع و روستاها زندگی می کردند یا تنفس گاه شان این محیط ها بود و نه کوه و کوهستان. توسعه تدریجی شهر تهران باعث از میان رفتن این روستاها و مزارع و همچنین نزدیک شدن به کوهپایه شد.

بنابراین کوه رفتن برای هواخوری و خوش گذرانی در تهران پدیده ای است متاخر و سابقه آن به توسعه شهر تهران به مثابه خاستگاه مدرنیته ایرانی بر می گردد.

دوم، در طی یک صد و پنجاه سال گذشته با گسترش شهر تهران و افزایش جمعیت آن و تحولات دیگر شهر، چگونگی و نوع و میزان کوه رفتن مردم نیز متناسب با تغییرات گوناگون تغییر کرده است. یکی از مهمترین تغییرات معنای کوه رفتن است. آنطور که جعفر شهری نقل می کند و قابل قبول نیز به نظر می رسد مهمترین هدف تهرانی ها از رفتن به محیط های اطراف تهران و کوه در اوایل سرگرمی و خوش گذارنی بوده است نه ورزش یا فرار از دود و دم شهر چرا که در آن زمان هنوز تهران آنقدر صنعتی و انباشته از اتومبیل نشده بود که با بحران هوای آلوده مواجه باشد.

بعلاوه کوه رفتن با هدف متناسب سازی اندام و آب کردن چربی، تنظیم کلسترول خون و جلوگیری از بیماری های زندگی شهری و صنعتی از جمله متاخرترین وجوه کوه رفتن مدرن ایرانی ها و تهرانی ها است. اساسا توجه به بدن به مثابه ابژه ای قابل شناخت و

تحت سلطه و کنترل فرد، پدیده ای مدرن است. با رشد فرایند فردی شدن میل به شکل دادن بدن بصورت دلخواه فرد و متناسب با ارزش های مدرن، پاره ای از مدرنیته است. از اینرو کوه رفتن با هدف سالم سازی بدن و لاغر شدن را باید نوعی ممارست در مدرنیته دانست.    

ولی این بعد از کوه رفتن را می توان آشکارترین وجه مدرن آن دانست. ترکیب جمعیتی کسانی که به کوه می آیند و ویژگی های اجتماعی آنها نیز بیانگر وجوه دیگر نسبت بین کوه رفتن و مدرنیته است.

عمده جمعیتی که به کوه می روند طبقه متوسط شهری و بالاتر هستند. جامعه ایران از نظر تاریخی فاقد طبقه متوسط بوده است. ایران تا همین اواخر معمولا متشکل از درصد ناچیزی از نخبگان سیاسی (نظامیان، روحانیان، درباریان) و نخبگان اقتصادی (ملاکان و بازاریان و خوانین) و همچین اکثریت دهقانان فقیر روستایی بوده است.  آبراهامیان و اشرف و بسیاری از محققان دیگر بر این نکته تاکید داشته اند که طبقه متوسط شهری تنها از دوره رضاشاه به بعد در ایران شروع به گسترش پیدا کرد.

پ.ن ۱: مطلب فوق از جناب دکتر نعمت اله فاضلی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو انجمن جامعه‏شناسی ایران میباشد .

پ.ن ۲: مطلب بعدی کوه در اوستا

دغدغه های ذهنی و آغاز تحقيق !

یک شنبه 1387/06/24 - 03:32

در نخستین روزهای ترم دوم دانشگاه بود که صحبت های یکی از استادانم درباره کوه و فرهنگ جرقه ای را در ذهنم زد تا به دنبال این موضوع برم. کاری که تا جایی که من اطلاع دارم بطور تخصصی و متمرکز هنوز در ایران انجام نشده و مجموعه مقالاتی که دراین زمینه وجود دارد بیشتر نگاهی سطحی و گذرا به کوه و فرهنگ را داشته اند. موضوع ای پیچیده که نیاز به مطالعات ویژه و روش تحقیق خاص خود را دارد. در مدت کوتاهی که در کمیته کوهپیمایی فدراسیون بودم نیز اتاقی نظرم را خیلی جلب کرده بود اما هیچ وقت در روزهایی که من به فدراسیون میرفتم کسی آنجا نبود. اتاق کمیته امور فرهنگی ! خیلی مشتاق به دانستن کار این کمیته بوده و هستم. بحث فرهنگ به دلیل ویژگی های خود باعث سختی کار میشود و کوهنوردی نیز به نوبه خود دارای شرایط خاص و پیچیده ای است که هر دوی اینها باعث دشواری این راه خواهد شد.  امروز متوجه شدم که دکتر نعمت اله فاضلی استاد دانشگاه علامه طباطبائی در خصوص با کوه و فرهنگ نوشتارهایی را داشته (با عنوان کوهپیمایی و مدرنیته - ۲۸ مهر ۱۳۸۶) که خواندنی بود. نگارنده از ایشان توسط ای میلی درخواست ملاقات نموده ام تا بیشتر در این مورد به بحث و تبادل نظر بپردازم و منتظر پاسخ ایشان هستم . همچنین از همفکری و نظرات مربیان گرامی و بزرگان کوهنوردی نیز استفاده خواهم نمود تا بتوانم تحقیقی مفید را گردآوری و در اختیار جامعه کوهنوردی کشورم قرار دهم. 

در مطالب قبلی به معرفی کوتاهی از رشته تحصیلی ام (مطالعات فرهنگی) پرداختم و در ادامه به معرفی و تعاریف واژگانی خواهم پرداخت که در این تحقیق مورد استفاده قرار خواهد گرفت و کلیات موضوع مورد بحث را به نگارش درخواهم آورد.

شاد و پاینده باشید ...

چهره‌های مؤثر در مطالعات فرهنگی

دوشنبه 1387/06/18 - 00:38

در انگلستان، ریموند ویلیامز، در نوشته‌هایش با حفظ پیوندهایی با موضع چپ و به‌عنوان سوسیالیست ولزی اروپایی، به نوشتن مقالات و طرح تحلیل‌های گسترده‌ای از فرهنگ و تاریخ فرهنگی پرداخت. ویلیامز، منتقد، رمان‌نویس و آکادمسین بسیار تأثیرگذار ولزی بود. نوشته‌های او درباره سیاست، فرهنگ و رسانه‌های توده‌ای و ادبیات، بینش مارکسیستی او را نمایان می‌سازند. او، چهره‌ای مؤثّر در چپ جدید بود. ریچارد هاگرت - که متخصّص مطالعات فرهنگی انگلیسی‌ست – بیشتر به خاطر کتابی که در ۱۹۵۷ نوشت – یعنی کاربردهای سواد – مشهور است. این کتاب، سوگواری بر گم‌گشتِ فرهنگ اصیل همه‌پسند و تقبیح تحمیل فرهنگ توده‌ای به وسیله صنایع فرهنگی است. در کتاب، هاگرت از توان‌های به خطرافتاده فرهنگ طبقه کارگر در یورکشایر سخن گفت. او هم‌چنین مرکز مطالعات فرهنگی معاصر را در بیرمنگام تأسیس کرد. سی‌سی‌سی‌اس، مرکز پژوهشی در دانشگاه بیرمنگهام بود که در ۱۹۶۳ به‌وسیله هاگرت – نخستین مدیرش – تأسیس شد. هدف پژوهشی مرکز، حوزه جدید مطالعات فرهنگی را پدید آورد. مرکز، مکان جغرافیایی آن‌چیزی بود که بعدها به مکتب بیرمنگهام در مطالعات فرهنگی یا کلّی‌تر، مطالعات فرهنگی انگلیسی مشهور شد.

بقیه در ادامه مطلب ...

منابع : مایکل پین (ویراستار) (۱۳۸۳)؛ فرهنگ اندیشه‌ی انتقادی: از روشنگری تا پسامدرنیته؛ ترجمه‌ی پیام یزدانجو؛ چاپ دوّم، تهران: نشر مرکز

سایمون دیورینگ (ویراستار) (۱۳۸۲)؛ مطالعات فرهنگی: مجموعه‌ی مقالات؛ ترجمه‌ی نیما ملک‌محمدی و شهریار وقفی‌پور؛ چاپ اوّل، تهران: تلخون

Chris Barker (2004) Cultural Studies : Theory and Practice. London,Thousand Oaks and New York, Delhi : SAGE (2 nd edition)

 مدخل مطالعات فرهنگی در ویکی‌پدیای انگلیسی



ادامه مطلب

تاريخچه ای از مطالعات فرهنگی

شنبه 1387/06/16 - 04:50

متخصّصان در انگلستان و در ایالات متّحد، صورت‌های بعضاً متفاوتی از مطالعات فرهنگی را پس از پیدایش این حوزه در دهه ۱۹۷۰، بسط دادند. گونه انگلیسی مطالعات فرهنگی، در دهه ۱۹۶۰ بیشتر تحت تأثیر ریچارد هاگرت و استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام، بسط یافته. گونه انگلیسی، دیدگاه‌های چپ‌گرایانه و سیاسی آشکار را شامل می‌شود.

در مقابل، گونه آمریکایی مطالعات فرهنگی از آغاز بیشتر درگیر کارکردها و فهم اختصاصی و سوژگانی عکس‌العملهای مخاطب به فرهنگ توده‌ای شد. طرفداران مطالعات فرهنگی آمریکایی، درباره جنبه‌های آزادی‌بخش هواداران فرهنگ توده‌ای می‌نویسند. هرچند، تفاوت بین شاخه‌های آمریکایی و انگلیسی کم‌رنگ شده است.

بعضی متخصّصان، خصوصاً در مطالعات فرهنگی ابتدایی انگلیسی، مدلی مارکسیستی را در این حوزه به کار بستند. تمرکز اصلی دیدگاه مارکسیست ارتدوکس، بر تولید معناست. این مدل تولید انبوه فرهنگ را فرض می‌گیرد و قدرت را در استقرار از طریق تولید مصنوعات فرهنگی می‌بیند. در دیدگاه مارکسیستی، آن‌هایی که ابزار تولید) زیربنای اقتصادی) را کنترل می‌کنند ذاتاً کنترل‌کننده فرهنگ‌اند. رویکردهای دیگر به مطالعات فرهنگی، مانند رویکرد فمینیستی و گشایش‌های آمریکایی بعدی، از این دیدگاه جبری صلب فاصله گرفتند. آنها، مفروض مارکسیستی وجود معنای مسلّط واحد مشترک بین همه در مورد هر محصول فرهنگی را، نقد کردند. رویکردهای غیرمارکسیستی، معتقدند که روشهای متمایز مصرف مصنوعات فرهنگی، بر معنای محصول تأثیر می‌گذارد. نقد مهم دیگر، شامل دیدگاه سنّتی می‌شود که مصرف‌کننده منفعل را مفروض می‌گیرد. دیدگاه‌های دیگر، این موضوع را خصوصاً با تأکید بر روش‌های متفاوتی که مردم متون فرهنگی را می‌خوانند و دریافت و تفسیر می‌کنند، به چالش می‌کشند. این دیدگاه‌های متمایز، نقطه تمرکز را از تولید محصولات تغییر داده‌اند و در عوض، می‌گویند که مصرف محصولات از آن‌جا که مصرف‌کنندگان معناهایی به آنها می‌دهند، اهمیّتی برابر دارد. بعضی، عمل خرید را به هویت پیوند زده‌اند. استوارت هال در این گشایش‌ها، مؤثّر بوده است. بعضی مفسّران تغییر به سوی معنا را به عنوان چرخش فرهنگی، توضیح داده‌اند.

در زمینه مطالعات فرهنگی، اندیشه متن‌بودگی، نه تنها شامل زبان نوشتاری، بلکه فیلمها، عکس‌ها، مد یا آرایش مو هم می‌شود: متن‌های مطالعات فرهنگی شامل همه مصنوعات معنادار فرهنگ‌اند. به همین ترتیب، مطالعات فرهنگی مفهوم فرهنگ را گسترش می‌دهد. فرهنگ، برای پژوهشگر مطالعات فرهنگی، فقط شامل فرهنگ متعالی سنّتی و فرهنگ همه‌پسند نیست؛ بلکه شامل معناها و رویّه‌های روزمره هم می‌شود. دو تای آخر – یعنی فرهنگ همه‌پسند و زندگی روزمره – نقطه تمرکزهای اصلی مطالعات فرهنگی هستند.

درباره مطالعات فرهنگی

سه شنبه 1387/06/12 - 14:17

مطالعات فرهنگی، مجموعه‌ی آثار گوناگونی با جهت‌گیری‌های متفاوت، و معطوف به تحلیل انتقادی اشکال و فرایندهای فرهنگی در جوامع معاصر و نزدیک به معاصر است.

مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، نظریه اجتماعی، نظریه ادبی، مطالعات فیلم/ویدئو، انسان‌شناسی فرهنگی و تاریخ/نقد هنر را برای مطالعه پدیده‌های فرهنگی در جوامع صنعتی ترکیب می‌کند. پژوهش‌گرانِ مطالعات فرهنگی اغلب بر این موضوع متمرکزند که چطور پدیده‌ای خاص به ایدئولوژی، نژاد، طبقه اجتماعی و/یا جنسیت مرتبط می‌شود.

مطالعات فرهنگی در مطالعه معانی و رویّه‌های زندگی روزمره به‌کار می‌رود. رویّه‌های فرهنگی شامل روش‌های مردم برای انجام کارهای خاص (مثل تله‌ویزیون تماشاکردن یا غذاخوردن) در فرهنگی معیّن است. معانی خاص به روش‌هایی که مردم در فرهنگ‌های معیّت کارهایی را انجام می‌دهند، پیوسته می‌باشد.

در استفاده‌ای عام‌تر ولی جداگانه، عبارت مطالعات فرهنگی گاهی به مثابه مترادف غیردقیق مطالعات منطقه‌ای هم به کار می‌رود؛ یعنی مطالعه آکادمیک فرهنگ‌های خاص در دپارتمان‌ها و برنامه‌های درسی مثل مطالعات اسلامی، مطالعات آسیایی، مطالعات آفریقایی‌های آمریکا، مطالعات آفریقایی و ... .

در کتاب معرّفی مطالعات فرهنگی، ضیاءالدّین سردار، پنج ویژگی مطالعات فرهنگی را فهرست می‌کند:

هدفِ مطالعات فرهنگی، وارسی موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رویّه‌های فرهنگی و نسبتشان با قدرت است.

هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پیچیده آن و تحلیل زمینه‌های سیاسی و اجتماعی‌ست که فرهنگ خودش را در آن‌‌ها نشان می‌دهد.

موقعیّت و هدف این رشته، هم نقد و هم عمل سیاسی‌ست.

تلاش می‌کند تقسیم دانش را برای چیرگی بر شکاف بین اشکال ضمنی (دانش فرهنگی) و عینی (جهانی) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد.

مطالعات فرهنگی، به ارزیابی اخلاقی جامعه مدرن و جبهه رادیکال عمل سیاسی، متعهّد است.

بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده و مطرح در مطالعات فرهنگی، جهت‌گیری‌های متنوّع و تا اندازه‌ای متفاوت نسبت به موضوعات مورد نظر خود دارند و طیف گسترده‌ای از نویسندگان و متفکّران را شامل می‌شوند. همه این‌ها در پی نابسندگی رشته‌های آکادمیک موجود، به بعضی تفاوت‌های طبقاتی و منطقه‌ای و بعضی اشکال نوین فرهنگ عامه، فرهنگ جوانان و ضد فرهنگ‌ها، و نیز، اشکال فراگیر رسانه، تبلیغات، موسیقی و ... علاقه‌مند شدند.

آغاز

دوشنبه 1387/06/11 - 00:52

کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگیبه نام خداوند بخشاینده بخشایشگر مهربان

با درود فراوان به تمامی ورزشکاران گرامی بویژه کوهنوردان . این وبلاگ نگاهی متفاوت به رشته ماجراجویی کوهنوردی را خواهد داشت و سعی خواهم نمود که از دیدگاه علم مطالعات فرهنگی ، کوهنوردی را مورد بررسی قرار دهم .

با سپاس (آموزگار)

مطالب موجود در اين وبلاگ از وبلاگ اصلی من نسخه برداری می گردد. آدرس وبلاگ اصلی من : http://kouhnavard.ir