﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"><channel><title>کوهنوردی ، زندگی و لذت آزادی در اوج بلندی ها</title><link>http://www.varzeshblog.com/</link><description>کوهنوردی از ديدگاه علم مطالعات فرهنگی</description><language>fa</language><generator>http://www.GentleBlog.com/BlogService</generator><copyright>(c) 2007, GentlBlog. All rights reserved.</copyright><lastBuildDate>Saturday, January 03, 2009 10:13:00 PM</lastBuildDate><item><title>ارتباط فر و كوه در ايران باستان</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?7792</link><description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt="" hspace=0 src="http://amouzegar.persiangig.ir/Airya/arm.png" align=right border=0&gt;در آغاز “زامیادیشت” توصیفی از كوه‌های جهان آمده و پس از آن گزارشی است درباره “فركیانی” كه از هر یك از شاهان ایرانی به شاهی دیگر می‌رسید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بخش‌های قابل توجهی از اوستا ، كوه و فر در ارتباط با هم آمده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كتاب زرتشتیان، اوستا، شامل پنج پخش گاتاها، یشت‌ها، یسنا، وندیداد و ویسپرد است كه در آغاز “زامیادیشت” یكی از فصل‌های یشت‌ها، توصیفی از كوه‌های جهان آمده و پس از آن گزارشی است درباره “فركیانی” كه از هر یك از شاهان ایرانی به شاهی دیگر می‌رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرسشی كه خودبه‌خود برای خواننده پیش می‌آید این است كه چرا توصیف كوه‌ها در آغاز یشتی كه ویژه “فر” است، آمده و مناسبت میان فر كیانی و كوه‌های روی زمین چه بوده؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای رسیدن به جواب سوال فوق ناچاریم كه تك تك نمادها و اسطوره‌هایی كه در این رابطه وجود دارند را به طور مجزا مورد بررسی قرار دهیم و سپس با جمع آوری اطلاعات خام و در ادامه، استنتاج از مطالب ، نتیجه را اعلام كنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-&amp;nbsp;فر: در اوستا از دو “فر” یاد شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فر كیانی و فر ایرانی فر یا فره ایزدی یكی از كهن‌ترین و پرآوازه‌ترین بن مایه‌های فرهنگی و باور شناختی در ایران باستان،و در جهان بینی زرتشتی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنین فرّه ایزدی یكی از اركان مهم آیین پادشاهی است و لازمه قدرت و فرمانروایی. فرّه در اوستایی “خورنه” در پارسی باستان “فرنه”،در پهلوی “خورّه” یا “خره” و در پارسی دری در ساخت‌های “فره” و “فر” آمده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درباره فر آن‌چه می‌توان گفت این است كه فر در باورشناسی كهن ایران،فروغ یا نیرویی مینوی و ایزدی است كه هركس از آن برخوردار گردد،به سروری و نیك‌بختی دست خواهد یافت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فر رابطه جهان انسان و جهان خدایان را می‌نمایاند.فر در شاهنامه و متون اساطیری، گرچه مظاهری مختلف دارد ولی صفتی تغییرناپذیر در آن وجود دارد كه می‌توان آن را پدیده‌ای خدایی دانست كه گاهی به صورت نور از چهره پادشاهان و موبدان و پهلوانان می‌تابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به باور ایرانیان،هر شهریار تا زمانی كه فره ایزدی با اوست، در كامگاری و شكوه می‌تواند فرمان براند.اما اگر فره از شهریار بگسلد،هم او به ننگ و نفرین گرفتار خواهد آمد و هم ایرانشهر به آشوب و ایرانی دچار می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نوشته‌های پهلوی به مضمون ” چهر از یزدان” بر می‌خوریم. ترجمه و تعبیر آن این است كه پیكر و فر پادشاه بازتاب ایزدان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بربنیاد باورهای كهن،تنها پارسایان و پاكان می‌توانسته‌اند از فر برخوردار گردند و به فرخی و فرهمندی راه جویند.فر همواره از ناپاكان و دیوخویان می‌گریخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شیخ شهاب الدین سهروردی “فر” یا همان “فرزانگی فروغ” را پرتوی از گوهر خداوندی دانسته كه بر هر كس بتابد اورا به سروری و والایی می‌رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دراساطیرایرانی، شاهانی‌همچون ‌كیومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشید، فریدون، كیكاووس، كیخسرو، منوچهر، اردشیربابكان و …و پهلوانانی‌ همچون‌گرشاسب، آرش، سام، زال، رستم و اسفندیار دارای فر ایزدی بوده‌اند و به همین جهت كارشان رونق فراوان داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موضوع جالب این است كه در اساطیر فرهنگ‌های دیگر هم، از جمله یونان، فر و فره‌مندی دیده می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باید دانست كه وجود و حضور فر نه تنها منشا تغییرات عمده در هستی افراد می‌شود، بلكه موجب دگرگون شدن عملكرد مرگ و حتی نجات از مرگ هم می‌شود. (اشاره به رویین تنی پهلوانان)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فر و خورشید با هم بی‌ارتباط نیستند. از دید ریشه شناسی لغت هم میان خورنه یا خوره یا هور یا خور(خورشید) پیوند وجود دارد.همچنین فر دارای تابش بوده است.فر را شاید همانند هاله‌ای نورانی بتوان تصور كرد كه چهره و پیكر كسی را در بر می‌گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2- كوه :&lt;BR&gt;ارزش‌های رمزی و نمادین كوه بسیارند.كوه،مرتفع ترین نقطه زمین و نقطه تلاقی آسمان و زمین است.كوه در مركز عالم واقع است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سراسر جهان باستان، كوه‌های مقدس بسیاری وجود داشتند كه جایگاه خدایان بود و پیوند میان آسمان و زمین به شمار می‌آمدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كوه به عنوان نمادی محوری و مركزی به معنی گذر از یك مرحله به مرحله دیگر و هم‌نشینی با ایزدان مطرح می‌شود.همین‌طور به معنای حفاظت‌گاه و منزل ایزدان نیز هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كوه، نقش قله‌ی بهشت را هم می‌پذیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كوه برای آدمی مفهوم “بلندی” دارد. به زعم میرچاالیاده، بلندی مقوله‌ای است كه فی‌نفسه دسترسی بدان وجود ندارد و متعلق به قوا و موجودات برتر از انسان است.تا جایی كه بلندی معابد از همین مفهوم نقش می‌پذیرند.آن‌كه با آداب و تشریفاتی خاص از پله‌های معبدی بالا می‌رود،دیگر یك انسان معمولی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یكی از موضوعاتی كه بر روی سفالینه‌های باقی مانده از دوران باستان نقاشی شده، مربوط به شكل‌هایی است كه كوه را تداعی می‌كنند.بنابراین كوه از دیرباز یك اندیشه مهم در تفكر بشر قلمداد می‌شده است. زیارت كوه مقدس نماد آرزو،دوری از هوس‌های دنیوی،دستیابی به قلمروهای عالی و صعود از جزئی و محدود به كلی و نامحدود است. كوه یك مهبد طبیعی و شتید اولین معبد انسان باشد.بعدها هم معابد بر بالای كوه‌ها یا شبیه به كوه‌ها ساخته شدند. كوه یكی از دوازده زینت بر روی جامه‌های امپراتوران چین بود.و همچنین مكان عزلت راهبان چینی به شمار می‌رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنین در اسطوره‌ تائویی، كوه نشانه جزایر خوشبختی،جایگاه جاودان‌ها یا تپه‌های طول عمر،یعنی محلی كه قارچ مقدس در آن‌جا می‌روید،قلمداد می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-1- كوه‌های اساطیری و مقدس:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;كوه‌ها در ادیان و باورهای گوناگون نقش مهمی داشته‌اند:پیامبر اسلام در بالای كوه حرا و در غار حرا جبرائیل را دید و پبام الهی را شنید.موسی ده فرمان خداوند را در كوه سینا دریافت كرد.اهورامزدا در بالای كوه با زرتشت گفتگو كرد.زئوس خدای خدایان یونانی و فرمانروای آسمان‌ها برفراز كوه از مادر زاده شد.كشتی نوح بر فراز كوه آرارات جای گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در زیر، اشاره‌ای كوتاه داریم به نقش كوه در فرهنگ‌های مختلف.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ادامه مطلب را مشاهده فرمائید ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description><pubDate>Saturday, January 03, 2009 10:13:00 PM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=7792</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?7792</guid></item><item><title>کوهپیمائی و مدرنیته</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?6464</link><description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انسان زندگی خود را ابتدا در دل کوه ها آغاز کرد و اولین پناهگاه و خانه او غارها بودند. اما بتدریج با پیدایش فناوری و تحول صنعتی و شکل گیری شهر و شهرنشینی و تمدن، انسان غارنشین و گردآور خوراک از کوه ها بیرون آمد و ساکن روستاها، شهرک ها و&amp;nbsp;شهرها شد.&amp;nbsp;اما تجربه بودن و زیستن در کوهستان هرگز از بین نرفت و هرگز از میان هم نخواهد رفت. همواره بخشی از آدمیان متناسب با شیوه اقتصادی زیست خود در کوهستان بوده ا&amp;nbsp;ند. کوه سرچشمه منابع بزرگ طبیعی و اقتصادی است. از اینرو انسان نمی تواند از کوه برای همیشه جدا شود. ولی باید بین زیستن در کوه با رفتن گاه و بیگاه در آن تمایز قائل شد. به علاوه تحولات تاریخی و توسعه اقتصادی و اجتماعی بسوی زندگی و تمدن شهری معنای دیگری برای انسان از کوه و کوهستان فراهم کرده است.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کوه رفتن تجربه ای است که امروز بسیاری از شهروندان انجام می دهند اما کمتر درباره آن سخن می گویند. گویی کوه جایی برای پیمودن و تنفس کردن است و نه برای تحلیل و بررسی کردن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کوه رفتن تجربه فرهنگی غنی و پرمایه ای است که ابعاد آن بسیار گسترده تر از ورزش و تمرین بدنی یا هواخوری و حتی تفریح و سرگرمی است. اگرچه به احتمال زیاد اکثریت کسانی که به کوه می روند انگیزه های خود و کارکردهای کوه رفتن را در همین نکات که ذکر شد ممکن است بیان نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به تعبیر دقیق تر کوه رفتن در معنای امروزی آن پاره ای از فرهنگ مدرن است. &amp;nbsp; کوه رفتن به مثابه نوعی تجربه فرهنگی که انسان و شهروند امروزی و مدرن ایران آن را شکل می دهد تا هویت مدرن خود را ممارست و توسعه و تکامل بخشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کوه رفتن ظاهرا گریز از شهر و فرهنگ صنعتی و پناه بردن به طبیعت و محیط های کم تر&amp;nbsp; دست خورده و دستکاری شده توسط ماشین و&amp;nbsp;فرایندهای مدرنیته&amp;nbsp;است.&amp;nbsp;از اینرو ظاهرا رابطه ی مدرنیته و کوه را باید خصمانه و تقابلی دانست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در واقع نیز آنچه کوه را اهمیت و ارزش می بخشد تفاوت های آن با شهر و محیط شهر&amp;nbsp;است. کوه جایی است که انسان شهرنشین می تواند برای لحظاتی به دوران کودکی و مراحل قبل از شهرنشین شدنش برگردد و چیزهایی را تجربه کند که دیگر در زندگی روزمره شهری خود آنها را نمی بیند. تقابل بین کوه و شهر چندان به توصیف و توضیح نیاز ندارد زیرا هر کس یکبار کوه رفتن را تجربه کرده باشد این تقابل ها و تفاوت ها را حس می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هوای پاک کوهستان در مقابل هوای دودآلود شهر، مسیرهای خاکی و سنگلاخ و ناهموار کوه در مقابل جاده ها و خیابان های صاف و آسفالت شده شهر، درختان و چشمه ها های طبیعی و خودجوش کوه در مقابل طبیعت ساخته شده و آب صنعتی شهرها،&amp;nbsp;محیط انباشه از کالاها، اشیاء، سازمان ها و نهادها،&amp;nbsp;متراکم از ارتباطات&amp;nbsp;و آدم های شهری در مقابل محیط خلوت و خالی از سکنه و سازمان ها و نهادها و ارتباطات کوهستان،محیط شدیدا کنترل شده شهری (توسط دولت و مقرارت یا کنترل اجتماعی) در مقابل محیط نسبتا آزاد و کمتر تحت نظارت کوهستان، محیط اقتصادی و تجاری شده شهر در مقابل محیط فارغ از فشارهای بازار و پول کوهستان، محیط مصرفی شهر در مقابل محیط کمتر مصرفی کوه، و بسیاری دیگر از تفاوت ها و تقابل های بین شهر و کوه. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما آیا این تقابل ها و تفاوت ها&amp;nbsp;کوه را از شهر جدا می سازد؟ و اینکه آیا این تفاوت ها و تقابل ها مانع از آن می شود که کوه رفتن شهروندان را پاره ای از تجربه مدرن شدن و زیستن در فضای مدرنیته بدانیم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برای پاسخ دادن به این پرسش ها لازم است که از سویی نگاه تاریخی به تجربه کوه رفتن در ایران بیاندازیم و از سوی دیگر کنش ها و تجربه های&amp;nbsp;افراد در محیط کوه را&amp;nbsp;بشناسیم. به علاوه توصیف دقیقی از&amp;nbsp;محیط کوه یعنی مکان هایی را که مردم برای&amp;nbsp;کوهپیمایی به آن می روند ارائه کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسلما بررسی روشمند و دقیق تجربی نیازمند بررسی های گسترده تر است. اما در اینجا نگارنده صرفا قصد دارم تاملات مردمنگارانه خودم را توضیح دهم. از اینرو از تفصیل دادن موضوع و ارائه شواهد تجربی در می گذرم و صرفا چند نکته را بیان می کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نخست اینکه کوه رفتن به مثابه نوعی هواخوری و تفریح ابتدا در دوره قاجار همزمان با توسعه شهر تهران شکل گرفت. جعفر شهری در جلد اول کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» (1369: 108-110) توضیح می دهد که در ابتدا «گرداگرد تهران دارای مناظری بود از باغات بزرگ و سبزی کاری های سرسبز و مصفا و صیفی...» و پیرامون تهران را روستاهای متعدد دولاب، سلیمانیه، فرح آباد، امامیه، نارمک، عشرت آباد، باغ صبا، فیشرآباد، عباس آباد، یوسف آباد، فرحزاد، بهجت آباد و صدها باغ مانند باغ فیض، باغ شاه، باغ اناری و مزارع متعدد مانند مزارع امامزاده معصوم، امامزاده حسن و ...احاطه کرده بود. از اینرو در ابتدا فاصله زیادی بین شهر تهران و کوهها وجود داشت و مردم نیز در باغات و مزارع و روستاها زندگی می کردند یا تنفس گاه شان این محیط ها بود و نه کوه و کوهستان. توسعه تدریجی شهر تهران باعث از میان رفتن این روستاها و مزارع و همچنین نزدیک شدن به کوهپایه شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابراین کوه رفتن برای هواخوری و خوش گذرانی در تهران پدیده ای است متاخر و سابقه آن به توسعه شهر تهران به مثابه خاستگاه مدرنیته ایرانی بر می گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوم، در طی یک صد و پنجاه سال گذشته با گسترش شهر تهران و افزایش جمعیت آن و تحولات دیگر شهر، چگونگی و نوع و میزان کوه رفتن مردم نیز متناسب با تغییرات گوناگون تغییر کرده است. یکی از مهمترین تغییرات معنای کوه رفتن است. آنطور که جعفر شهری نقل می کند و قابل قبول نیز به نظر می رسد مهمترین هدف تهرانی ها از رفتن به محیط های اطراف تهران و&amp;nbsp;کوه در اوایل سرگرمی و خوش گذارنی بوده است نه ورزش یا فرار از دود و دم شهر چرا که در آن زمان هنوز تهران آنقدر صنعتی و انباشته از اتومبیل نشده بود که با بحران هوای آلوده مواجه باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعلاوه کوه رفتن با هدف متناسب سازی اندام و آب کردن چربی، تنظیم کلسترول خون و جلوگیری از بیماری های زندگی شهری و صنعتی از جمله متاخرترین وجوه کوه رفتن مدرن ایرانی ها و تهرانی ها است. اساسا توجه به بدن به مثابه ابژه ای قابل شناخت و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تحت سلطه و کنترل فرد، پدیده ای مدرن است. با رشد فرایند فردی شدن میل به شکل دادن بدن بصورت دلخواه فرد و متناسب با ارزش های مدرن، پاره ای از مدرنیته است. از اینرو کوه رفتن با هدف سالم سازی بدن و لاغر شدن را باید نوعی ممارست در مدرنیته دانست. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی این بعد از کوه رفتن را می توان آشکارترین وجه مدرن آن دانست. ترکیب جمعیتی کسانی که به کوه می آیند و ویژگی های اجتماعی آنها نیز بیانگر وجوه دیگر نسبت بین کوه رفتن و مدرنیته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عمده جمعیتی که به کوه می روند طبقه متوسط شهری و بالاتر هستند. جامعه ایران از نظر تاریخی فاقد طبقه متوسط بوده است. ایران تا همین اواخر معمولا متشکل از درصد ناچیزی از نخبگان سیاسی (نظامیان، روحانیان، درباریان)&amp;nbsp;و نخبگان اقتصادی (ملاکان و بازاریان و خوانین) و همچین اکثریت دهقانان فقیر روستایی بوده است. &amp;nbsp;آبراهامیان و اشرف و بسیاری از محققان دیگر بر این نکته تاکید داشته اند که طبقه متوسط شهری تنها از دوره رضاشاه به بعد در ایران شروع به گسترش پیدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پ.ن ۱: مطلب فوق از جناب دکتر نعمت اله فاضلی عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو انجمن جامعه‏شناسی ایران میباشد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پ.ن ۲: مطلب بعدی کوه در اوستا&lt;/P&gt;</description><pubDate>Friday, October 24, 2008 2:15:00 AM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=6464</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?6464</guid></item><item><title>دغدغه های ذهنی و آغاز تحقيق !</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4967</link><description>&lt;P align=justify&gt;در نخستین روزهای ترم دوم دانشگاه بود که صحبت های یکی از استادانم درباره کوه و فرهنگ جرقه ای را در ذهنم زد تا به دنبال این موضوع برم. کاری که تا جایی که من اطلاع دارم بطور تخصصی و متمرکز&amp;nbsp;هنوز در ایران انجام نشده و مجموعه مقالاتی که دراین زمینه وجود دارد بیشتر نگاهی سطحی و گذرا به کوه و فرهنگ را داشته اند. موضوع ای&amp;nbsp;پیچیده که نیاز به مطالعات ویژه و روش تحقیق خاص خود را دارد. در مدت کوتاهی که در کمیته کوهپیمایی فدراسیون بودم نیز اتاقی نظرم را خیلی جلب کرده بود اما هیچ وقت در روزهایی که من به فدراسیون میرفتم کسی آنجا نبود. اتاق کمیته امور فرهنگی ! خیلی مشتاق به دانستن کار این کمیته بوده و هستم. بحث فرهنگ به دلیل ویژگی های خود باعث سختی کار میشود و کوهنوردی نیز به نوبه خود دارای شرایط خاص و پیچیده ای است که هر دوی اینها باعث دشواری این راه خواهد شد.&amp;nbsp; امروز متوجه شدم که دکتر نعمت اله فاضلی استاد دانشگاه علامه طباطبائی در خصوص با کوه و فرهنگ نوشتارهایی را داشته (با عنوان کوهپیمایی و مدرنیته - ۲۸ مهر ۱۳۸۶) که خواندنی بود. نگارنده از ایشان توسط ای میلی درخواست ملاقات&amp;nbsp;نموده ام تا بیشتر در این مورد به بحث و تبادل&amp;nbsp;نظر بپردازم و منتظر پاسخ ایشان هستم . همچنین از همفکری&amp;nbsp;و نظرات&amp;nbsp;مربیان گرامی&amp;nbsp;و بزرگان کوهنوردی نیز استفاده خواهم نمود تا بتوانم تحقیقی مفید را گردآوری و در اختیار جامعه کوهنوردی کشورم قرار دهم.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مطالب قبلی به معرفی کوتاهی از رشته تحصیلی ام (مطالعات فرهنگی)&amp;nbsp;پرداختم و در ادامه به معرفی و تعاریف واژگانی خواهم پرداخت که در این تحقیق مورد استفاده قرار خواهد گرفت و کلیات موضوع مورد بحث را به نگارش درخواهم آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاد و پاینده باشید ...&lt;IMG height=18 src="http://blogfa.com/images/smileys/01.gif" width=18&gt;&lt;/P&gt;</description><pubDate>Sunday, September 14, 2008 12:02:00 AM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=4967</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4967</guid></item><item><title>چهره‌های مؤثر در مطالعات فرهنگی</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4816</link><description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در انگلستان، ریموند ویلیامز، در نوشته‌هایش با حفظ پیوندهایی با موضع چپ و به‌عنوان سوسیالیست ولزی اروپایی، به نوشتن مقالات و طرح تحلیل‌های گسترده‌ای از فرهنگ و تاریخ فرهنگی پرداخت. ویلیامز، منتقد، رمان‌نویس و آکادمسین بسیار تأثیرگذار ولزی بود. نوشته‌های او درباره سیاست، فرهنگ و رسانه‌های توده‌ای و ادبیات، بینش مارکسیستی او را نمایان می‌سازند. او، چهره‌ای مؤثّر در چپ جدید بود. ریچارد هاگرت - که متخصّص مطالعات فرهنگی انگلیسی‌ست – بیشتر به خاطر کتابی که در ۱۹۵۷ نوشت – یعنی کاربردهای سواد – مشهور است. این کتاب، سوگواری بر گم‌گشتِ فرهنگ اصیل همه‌پسند و تقبیح تحمیل فرهنگ توده‌ای به وسیله صنایع فرهنگی است. در کتاب، هاگرت از توان‌های به خطرافتاده فرهنگ طبقه کارگر در یورکشایر سخن گفت. او هم‌چنین مرکز مطالعات فرهنگی معاصر را در بیرمنگام تأسیس کرد. سی‌سی‌سی‌اس، مرکز پژوهشی در دانشگاه بیرمنگهام بود که در ۱۹۶۳ به‌وسیله هاگرت – نخستین مدیرش – تأسیس شد. هدف پژوهشی مرکز، حوزه جدید مطالعات فرهنگی را پدید آورد. مرکز، مکان جغرافیایی آن‌چیزی بود که بعدها به مکتب بیرمنگهام در مطالعات فرهنگی یا کلّی‌تر، مطالعات فرهنگی انگلیسی مشهور شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بقیه در ادامه مطلب ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;منابع : مایکل پین (ویراستار) (۱۳۸۳)؛ فرهنگ اندیشه‌ی انتقادی: از روشنگری تا پسامدرنیته؛ ترجمه‌ی پیام یزدانجو؛ چاپ دوّم، تهران: نشر مرکز &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;سایمون دیورینگ (ویراستار) (۱۳۸۲)؛ مطالعات فرهنگی: مجموعه‌ی مقالات؛ ترجمه‌ی نیما ملک‌محمدی و شهریار وقفی‌پور؛ چاپ اوّل، تهران: تلخون &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;Chris Barker (2004) Cultural Studies&amp;nbsp;: Theory and Practice. London,Thousand Oaks and New York, Delhi&amp;nbsp;: SAGE (2 nd edition) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=1&gt;&amp;nbsp;مدخل مطالعات فرهنگی در ویکی‌پدیای انگلیسی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description><pubDate>Sunday, September 07, 2008 9:08:00 PM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=4816</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4816</guid></item><item><title>تاريخچه ای از مطالعات فرهنگی</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4775</link><description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style="WIDTH: 118px; HEIGHT: 103px" alt="" hspace=0 src="http://amouzegar.persiangig.ir/Airya/arm.png" align=right border=0&gt;متخصّصان در انگلستان و در ایالات متّحد، صورت‌های بعضاً متفاوتی از مطالعات فرهنگی را پس از پیدایش این حوزه در دهه ۱۹۷۰، بسط دادند. گونه انگلیسی مطالعات فرهنگی، در دهه ۱۹۶۰ بیشتر تحت تأثیر ریچارد هاگرت و استوارت هال در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دانشگاه بیرمنگام، بسط یافته. گونه انگلیسی، دیدگاه‌های چپ‌گرایانه و سیاسی آشکار را شامل می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مقابل، گونه آمریکایی مطالعات فرهنگی از آغاز بیشتر درگیر کارکردها و فهم اختصاصی و سوژگانی عکس‌العملهای مخاطب به فرهنگ توده‌ای شد. طرفداران مطالعات فرهنگی آمریکایی، درباره جنبه‌های آزادی‌بخش هواداران فرهنگ توده‌ای می‌نویسند. هرچند، تفاوت بین شاخه‌های آمریکایی و انگلیسی کم‌رنگ شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضی متخصّصان، خصوصاً در مطالعات فرهنگی ابتدایی انگلیسی، مدلی مارکسیستی را در این حوزه به کار بستند. تمرکز اصلی دیدگاه مارکسیست ارتدوکس، بر تولید معناست. این مدل تولید انبوه فرهنگ را فرض می‌گیرد و قدرت را در استقرار از طریق تولید مصنوعات فرهنگی می‌بیند. در دیدگاه مارکسیستی، آن‌هایی که ابزار تولید) زیربنای اقتصادی) را کنترل می‌کنند ذاتاً کنترل‌کننده فرهنگ‌اند. رویکردهای دیگر به مطالعات فرهنگی، مانند رویکرد فمینیستی و گشایش‌های آمریکایی بعدی، از این دیدگاه جبری صلب فاصله گرفتند. آنها، مفروض مارکسیستی وجود معنای مسلّط واحد مشترک بین همه در مورد هر محصول فرهنگی را، نقد کردند. رویکردهای غیرمارکسیستی، معتقدند که روشهای متمایز مصرف مصنوعات فرهنگی، بر معنای محصول تأثیر می‌گذارد. نقد مهم دیگر، شامل دیدگاه سنّتی می‌شود که مصرف‌کننده منفعل را مفروض می‌گیرد. دیدگاه‌های دیگر، این موضوع را خصوصاً با تأکید بر روش‌های متفاوتی که مردم متون فرهنگی را می‌خوانند و دریافت و تفسیر می‌کنند، به چالش می‌کشند. این دیدگاه‌های متمایز، نقطه تمرکز را از تولید محصولات تغییر داده‌اند و در عوض، می‌گویند که مصرف محصولات از آن‌جا که مصرف‌کنندگان معناهایی به آنها می‌دهند، اهمیّتی برابر دارد. بعضی، عمل خرید را به هویت پیوند زده‌اند. استوارت هال در این گشایش‌ها، مؤثّر بوده است. بعضی مفسّران تغییر به سوی معنا را به عنوان چرخش فرهنگی، توضیح داده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در زمینه مطالعات فرهنگی، اندیشه متن‌بودگی، نه تنها شامل زبان نوشتاری، بلکه فیلمها، عکس‌ها، مد یا آرایش مو هم می‌شود: متن‌های مطالعات فرهنگی شامل همه مصنوعات معنادار فرهنگ‌اند. به همین ترتیب، مطالعات فرهنگی مفهوم فرهنگ را گسترش می‌دهد. فرهنگ، برای پژوهشگر مطالعات فرهنگی، فقط شامل فرهنگ متعالی سنّتی و فرهنگ همه‌پسند نیست؛ بلکه شامل معناها و رویّه‌های روزمره هم می‌شود. دو تای آخر – یعنی فرهنگ همه‌پسند و زندگی روزمره – نقطه تمرکزهای اصلی مطالعات فرهنگی هستند.&lt;/P&gt;</description><pubDate>Saturday, September 06, 2008 1:20:00 AM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=4775</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4775</guid></item><item><title>درباره مطالعات فرهنگی</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4667</link><description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعات فرهنگی، مجموعه‌ی آثار گوناگونی با جهت‌گیری‌های متفاوت، و معطوف به تحلیل انتقادی اشکال و فرایندهای فرهنگی در جوامع معاصر و نزدیک به معاصر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی، نظریه اجتماعی، نظریه ادبی، مطالعات فیلم/ویدئو، انسان‌شناسی فرهنگی و تاریخ/نقد هنر را برای مطالعه پدیده‌های فرهنگی در جوامع صنعتی ترکیب می‌کند. پژوهش‌گرانِ مطالعات فرهنگی اغلب بر این موضوع متمرکزند که چطور پدیده‌ای خاص به ایدئولوژی، نژاد، طبقه اجتماعی و/یا جنسیت مرتبط می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعات فرهنگی در مطالعه معانی و رویّه‌های زندگی روزمره به‌کار می‌رود. رویّه‌های فرهنگی شامل روش‌های مردم برای انجام کارهای خاص (مثل تله‌ویزیون تماشاکردن یا غذاخوردن) در فرهنگی معیّن است. معانی خاص به روش‌هایی که مردم در فرهنگ‌های معیّت کارهایی را انجام می‌دهند، پیوسته می‌باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در استفاده‌ای عام‌تر ولی جداگانه، عبارت مطالعات فرهنگی گاهی به مثابه مترادف غیردقیق مطالعات منطقه‌ای هم به کار می‌رود؛ یعنی مطالعه آکادمیک فرهنگ‌های خاص در دپارتمان‌ها و برنامه‌های درسی مثل مطالعات اسلامی، مطالعات آسیایی، مطالعات آفریقایی‌های آمریکا، مطالعات آفریقایی و ... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در کتاب معرّفی مطالعات فرهنگی، ضیاءالدّین سردار، پنج ویژگی مطالعات فرهنگی را فهرست می‌کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدفِ مطالعات فرهنگی، وارسی موضوعات با استفاده از اصطلاحات مرتبط با رویّه‌های فرهنگی و نسبتشان با قدرت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هدف، فهم فرهنگ در تمام اشکال پیچیده آن و تحلیل زمینه‌های سیاسی و اجتماعی‌ست که فرهنگ خودش را در آن‌‌ها نشان می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موقعیّت و هدف این رشته، هم نقد و هم عمل سیاسی‌ست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تلاش می‌کند تقسیم دانش را برای چیرگی بر شکاف بین اشکال ضمنی (دانش فرهنگی) و عینی (جهانی) دانش، روشن سازد و دوباره وفق دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعات فرهنگی، به ارزیابی اخلاقی جامعه مدرن و جبهه رادیکال عمل سیاسی، متعهّد است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده و مطرح در مطالعات فرهنگی، جهت‌گیری‌های متنوّع و تا اندازه‌ای متفاوت نسبت به موضوعات مورد نظر خود دارند و طیف گسترده‌ای از نویسندگان و متفکّران را شامل می‌شوند. همه این‌ها در پی نابسندگی رشته‌های آکادمیک موجود، به بعضی تفاوت‌های طبقاتی و منطقه‌ای و بعضی اشکال نوین فرهنگ عامه، فرهنگ جوانان و ضد فرهنگ‌ها، و نیز، اشکال فراگیر رسانه، تبلیغات، موسیقی و ... علاقه‌مند شدند.&lt;/P&gt;</description><pubDate>Tuesday, September 02, 2008 10:47:00 AM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=4667</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4667</guid></item><item><title>آغاز</title><link>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4611</link><description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt="کوهنوردی از دیدگاه مطالعات فرهنگی" hspace=0 src="http://amouzegar.persiangig.ir/Airya/arm.png" align=right border=0&gt;به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر مهربان&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با درود فراوان به تمامی ورزشکاران گرامی بویژه کوهنوردان . این وبلاگ نگاهی متفاوت به رشته ماجراجویی کوهنوردی را خواهد داشت و سعی خواهم نمود که از دیدگاه علم مطالعات فرهنگی ، کوهنوردی را مورد بررسی قرار دهم . &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;با سپاس (آموزگار)&lt;IMG height=18 src="http://www.varzeshblog.com/WeblogManage/editor/dialog/smily/01.gif" width=18&gt;&lt;/P&gt;</description><pubDate>Sunday, August 31, 2008 9:22:00 PM</pubDate><comments>http://www.varzeshblog.com/Comments.aspx?PostID=4611</comments><creator>آموزگار</creator><guid>http://kouhnavard.varzeshblog.com/post/?4611</guid></item></channel></rss>